تبلیغات
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~ - بازتاب " یلدا " در ادب فارسی

~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~

بازتاب " یلدا " در ادب فارسی

نوشته ی محمد مهدی حسنی

 

 یادآوری :

دیروز برای پژوهش در دست کار خودم؛ مقاله ی مفیدی رو مطالعه کردم که با احترام حقوقی به نویسنده ارجمند(جناب آقای حسنی) با کمی پیرایش و وارستن از گفتار؛ در زیر آمده؛ برای بهره گیری ازتمام متن  نگارنده ی محترم، با عنوان :انعکاس اسطوره ی یلدا در ادب فارسی ؛نشانی (dad-hassani.blogfa.com/post-260.aspx ) را بازیابی کنید. [باوری]

 

پیشینه تاریخی یلدا :

شب یلدا، و روز "دیگان" و آئینی که در نخستین شب زمستان ( بلندترین شب سال) برپا می شود، پیشینه ای دراز دارد. شب یلدا، شب زایش و تولد مهر است و  آریایی ها و به ویژه پیروان آئین مهر از هزاران سال پبش از این رخداد را گرامی داشته و مراسم و مناسکی را برپا می داشتند. ریشه این باور به گاهشماری و اندیشه هایی که ایرانیان مهری دین از آن داشتند، برمیگردد . آنان که زندگی شان بر پایه کشاورزی – چوپانی استوار بود، در طی سال ها و  سپری شدن فصول دریافتند که گذشت زمان، تغییر فصول، بلندی و کوتاهی روز و شب، با گردش خورشید و جهت حرکت و قرار ستارگان ارتباط دارد، از این رو کارها و فعالیت خود را برین مدار تنظیم کردند. در نزد آنان، روشنی و  روز و تابش خورشید و اعتدال هوا، مظاهر نیک و بهره ی ایزدی، و  تاریکی و شب و سرما اهریمنی بود. آنان دریافتند در برخی فصول،  روزها بسیار بلند و شب ها کوتاهتر می شود و  امکان استفاده از روشنی و نور خورشید دوچندان می شود، پس کم کم  این اعتقاد پیدا شد که همواره نور و روشنی از یک سو و ظلمت و تاریکی ازسوی دیگر ، مدام در جدال و کشمکش هستند. گاهی خورشید و فروغ چیره  شده و مردم  در پرتوی آن، ساعات بیشتری بر روی پای خود می ایستند و گاه مقهور تاریکی می شود و فیض رسانی خورشید کاهش می یابد. آنان با هوش فروان خود دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پائیز، یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شب ها، شب اول زمستان، یعنی نخستین شب دی ماه است. اما بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود، پس آن شب را ، که شب زایش  و تولد خورشید شکست ناپذیر بود، "شب یلدا" نامیدند و همان آغاز سال شد.

 از این رو اگر در روزگاران کهن فرهنگ اوستائی – زمان هایی که تقویم اوستائی به کار می رفت و هنوز به جای انقلاب زمستانی، اعتدال ربیعی برگزید نشده بود - سال با فصل سرد شروع می شد. ریشه در همین اعتقاد دارد. چنان که واژه ی "سال"  که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه سرد (sareda)  و سرذ (saredha) مشتق شده که به معنی سرد است، میرساند که سال اوستائی روزگاری با فصل سرما یعنی از نقطه انقلاب زمستانی و اول دیماه آغاز می شد. بنابراین خود واژه "سال" دارای بار مذهبی و معتقدات دینی است، زیرا  که بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن، و روشنی بر تاریکی و ظلمت و پیروزی مهر است .

 بنابراین جشن اول دیماه یعنی "شب چله" یادگاری پدران ما و از دوران اوستائی است، و  به همین جهت مجلس سور و شادی و میهمانی و سفره ویژه یلدا، همان مراسم امروزی نوروز است.  شاید سنایی غزنوی در بیت زیر درحدیقه، نظر به همین سنّت داشته است :

 

که جهان را ز علم او شب و روز 

هست دی ماه خوشتر از نوروز  

 

تحلیل اسطوره یلدا در ادب فارسی:

شادروان مهرداد بهار اسطوره را در برگیرنده باورهای مقدس انسان در مرحله خاصی از تطورات اجتماعی می داند که در جوامع ابتدایی شکل می گیرد و باورداشت مقدس مردم می شود.  به این ترتیب، اساطیر هر ملت، همرنگ با آرزوها و امیدها محبت ها و لذتهای آدمی،  ریشه در گذشته آن قوم دارند، هرچند اکنون به واسطه پیشرفت علم و دانش و آگاهی افسانه بنظر میرسد لیکن بدون شک برای گذشتگان واقعیت بوده است و  نقش قوی ایدئولوژیک و بعد فلسفی آن در باورهای آدمی و زندگی او غیر قابل انکار است و طبیعی است که در هنر و نیز در  ادبیات به عنوان  یکی از عناصر تشکیل دهنده خیال تاثیر تام داشته باشند. از پیدایش ادب فارسی دری ( قرون 4 و5 ) کاربرد شب یلدا به عنوان یک تصویر طبیعی و اسطوره ای و به صور مجاز و کنایه و تشبیه و استعاره، و در قالب‌های گوناگون اعم از غزل، قصیده، قطعه و حتی دوبیتی و رباعی، در اشعار و  گفته های سخنوران فارسی به چشم می خورد،  و این خود قرینه ای بر دیرزمانی و اهمیت داشتن این جشن ملی خانوادگی است. 

می دانیم که یکی از بهره های شعر ، به ویژه قصیده و قطعه، انعکاس بخشی از فرهنگ جاری زمان شاعر از قبیل زبان، آداب و سنن ملی و پیشینه فرهنگی و تاریخی در مطاوی سخن است ؛ و این موضوع نه در قصاید و قطعات که سر بیان مدایح دارند بلکه در آن دسته از اشعاری که در مضامین حکمت سروده شده است، هم خود نمایی می کند.  سراسر دیوان های شعر فارسی مشحون و مملو  از شعرهایی است که گویندگان ما  به مناسبت های مختلف مذهبی و  ملی  از قبیل عیدهای قربان و فطر و غدیر ،و محرم و صفر و نوروز و جشنهای باستانی سده و مهرگان سروده اند. 

شاعران بزرگی همچون لامعی گرگانی و فرخی و منوچهری و قطران تبریزی و معزی نیشابوری و در سده های بعد، بزرگانی چون سنایی و عمعق بخارایی و عثمان مختاری و انوری و ...  در قالب قصیده و قطعه،  نخست به گونه تلمیح و تضمین به  بسیاری از داستانها و وقایع مذهبی و ملی پرداخته اند و از اصطلاحات علوم مختلف مانند نجوم، پزشکی و ریاضی سود جسته اند و با توصیف  زیبای این مناسبت ها و جلوه های طبیعی مرتبط با آن به سراغ مدح ممدوح خود رفته اند، لیکن هیجگاه هیچ کدام آنان، سراغ شب یلدا را نگرفته اند.  با وجود اینکه در  آغاز ادبیات دری (در دوره ی سامانیان)  نقش اسطوره های ایرانی یر رنگ تر از دوره های بعدی است که سلسله های ترک و صفوی بر ایران حکمفرما می شوند، لیکن  بازهم از یلدای اسطوره ای رد پایی نمی بینیم. در دیوان و آثار بزرگانی نظیر فردوسی و  مولوی و نظامی و حافظ و غیره یا نشانی از یلدا نیست و یا یک دو بار هست، که آن هم انگشت اشارتشان به شیوه کم اهمیتی پیش گفته است.  

واقعاً ریشه این کم لطفی و بی عنایتی گویندگان ما به شب یلدا چیست ؟

درست است که برداشت  شاعران از اسطورها به میزان هنر تفکر و قدرت تحلیل آن ها بستگی دارد، اما بی گمان شرایط تاریخی و اجتماعی و جو سیاسی و محیط حاکم و طرز تلقی شاعران از گونه های مختلف اساطیر،تاثیری غیر قابل انکار  بر آنان دارد. نفوذ مذهب یا گسترش یافتن قدرت های بیگانه در ایران، که در طول تاریخ نوسان های بسیاری داشته، در طرز تلقی شاعران از اساطیر، فراز و نشیب های موثر بوده است.

جشن یلدا  نیز از این قاعده استثنا نیست، آن به عنوان یک جشن دهقانی و خانوادگی،  مرتبط با مردم عادی به ویژه  کشاورزان و دامداران بوده است  و حکام و سلاطین (که شاعران همواره روزی خود را در خوان گسترانیده آنان جستجو می کردند و شعرشان لبالب از عناصر زندگی اشرافی بوده) کاری به آن نداشته اند.  از این رو طبیعی است که  تصویرها برخاسته از زندگی طبقات جامعه، از جمله جشن مردمی یلدا،  در  شعر آنان دیده نشود،  کاستی و نقصانی  که استاد شفیعی کدکنی آن را "صبغه اشرافی صور خیال" نامیده و می گوید  که از آغاز پیدایش ادب فارسی تا پایان قرن پنجم هجری و نیز در دوره های بعدی همواره شعر فارسی از پشتیبانی دربارها برخوردار بوده و مشوقان اصلی شاعران نیز همین دربارها بوده اند و زندگی مردم عادی برای این گویندگان ارزشی نداشته و آن را پیش پا افتاده و غیر قابل تامل و عناصر و اجزایش را ناپایدار می دانستند. در حالیکه بر خلاف ادب عامه و باور مردم که همواره به اساطیری از جنس ایرانی چشم داشته و خوار شدن آن را بر نمی تافتند. در ادب رسمی و درباری،  نفوذ سیاسی نژاد ترک بر کشور در دوره اولیه ادب فارسی از سویی و گسترش حوزه اساطیری نژاد سامی در کنار اساطیر ایرانی و همچنین گسترش ادبیات دینی اسلام به ویژه در دروه های بعد موجب بیقدری اسطوره های ملی گردید.  و همین خصوصیت اشرافی بودن شعر، میراث های شاعران پیش تر (قبل از  قرن پنجم هجری) برای شاعران دوره های بعد شد.

گذشته از اشرافی بودن عناصر تصویر شعری، چون طرز نگرش و دید شاعران با طرز دید توده مردم تفاوت داشته است ، لاجرم اگر شاعران درباری به عناصر زندگی مردم  عادی مانند یلدا روی می آوردند، طبیعی است که دید اشرافی آن ها، تصویر اسطوره ای یلدا را دگرگون کند. مضاف بر آن به قول شفیعی کدکنی، چون از نظر اجتماعی ثابت شده که زندگی اشرافی همیشه همراه به نوعی کلیشه شدن و ثبات است و حرکت در آن راه ندارد، قلمرو اشرافی شعر، مساله کلیشه شدن صور خیال را نزد گویندگان در پی داشته باشد

به این ترتیب قلمرو اشرافی شعر ،موجب گردید گویندگان فارسی در کنار  دبیران و تاریخ نگاران گیج و گول در رویه و شرایطی یکسان، علاقه ای به  آلودن سرگذشتی از نیاکان ما در مذهّب دفتر خود نداشته باشند(تعبیر شادروان اخوان ثالث). و برخلاف ادب عامه مردم، که بی ارج شدن اساطیر ایرانی و خواری عناصر داستانی نژاد ایرانی را برنمی تافتند، در  دیوان های به جا مانده جز مواردی جسته و گریخته، به معنی شایسته ای از یلدا بر نخوریم.

 

منبع :

http://dad-hassani.blogfa.com/post-260.aspx



[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ عباس باوری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه