تبلیغات
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~ - سیف فرغانی، عارف؛ ناصح؛ منتقد

~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~

 

3

سیف  یگانه شاعر انتقادی ادبیات فارسی

 

سیف تنها شاعر منتقد از نظر نوع ادبی یعنی فن قصده سرایی و آخرین آنهاست. پیشه‌اش مانند شعرای متقدم و هم‌دوره‌ی او، شاعری نیست ؛ اما به دلیل شعرهای انتقادی و تندش، در زمره‌ی شعرا قرار گرفته است. در فصل پیشین اشاره شد كه سیف، دانشمند و عارف برجسته‌ای است و به موضوعات مختلف از جمله ادب عرفانی مسلط بود. با این حال در درجه‌ی اول عارف واعظی است كه درد مردم را بازگو كرده و شعر را در خدمت مباحث اخلاقی پندآموز و آموزشی و نیز انتقال دردهای اجتماعی قرار داده است. دیوان او تصویر و سند معتبری در جامعه‌شناسی و اوضاع اجتماعی آن دوره است. به دلیل ممارست و آشنایی با مردم و اجتماع آن موقع، علی‌رغم داشتن جایگاه و خانقاه در آق‌سرا، بیشتر قصاید وی تابع شناخت عقلی و تجربه‌ها و اندیشه‌های والای او به نظم درآمده و در دوره‌ی حیات خود با داشتن مصائب فراوان، در سایه‌ی عنایت و لطف هیچ امیر و پادشاهی قرار نگرفت.

 

 

قرن هفتم و هشتم، وحشتناك‌ترین دوران تاریخ ایران از حیث قتل‌عام‌ها و كشتارها و ویرانی‌های پیاپی است. این وضع با حمله‌ی مغول و انقلاباتی كه بعد از آن رخ داد، شروع شد و با تاخت و تازهای مأیوسانه‌ی فرزندان محمد خوارزمشاه و سرداران و سپاهیان بی‌صاحب او تكمیل شد؛ و پس از حمله‌ی مجدد مغول در زمان هلاكو و آزارهایی كه در عهد جانشینان او رسید، ادامه یافت. اختلاف سران مغول در عهد ایلخانان و به ویژه بعد از مرگ ابوسعید بهادر، و جنگ‌های سخت آنان كه همواره با قتل و غارت همراه بود، وضع خانه‌برانداز و ویران‌كننده‌ای ایجاد كرد كه در تمام این دو قرن امتداد داشت.

حاصل این مشكلات پی در پی، فقر روزافزون و خرابی پیاپی و فتور و سستی و باج‌های بی‌حد و حساب و غارت مردم به بهانه‌های مختلف، در پرتو مقررات خاص و یاسای چنگیزی، بسیاری از مقررات و آداب و رسوم ممالك فتح شده را دگرگون كرد و رفته رفته آشفتگی اجتماعی را شدیدتر و ریشه‌دارتر می‌ساخت.

از مصائب دیگر كه در این كشاكش پیدا شد، از میان رفتن طبقه‌ی باسابقه و به ظهور رسیدن حادثه‌جویان نورسیده و تازه‌كار است كه می‌خواستند از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نانی برسند. تسلط این طبقه بلایی بزرگ‌تر بود. زیرا كه این مردم فرومایه و بی‌هویت از احترام و بزرگداشت فاضلان روی‌گردان بودند و مترصّد فرصت‌هایی بودند كه افرادی هم‌چون خود را حمایت كنند و از سویی دیگر غارتگران را در قتل و غارت‌های جدید و ترویج تهمت و افترا به طبقات محترم یاری و راهبری نمایند و در نهایت؛ زیان‌بارترین لطمه در كنار این همه ویرانی، انحطاط عقلی و فكری فراگیر بود، كه ملت‌های مغلوب با آن دست به گریبان شده بود.

در كنار این به هم ریختگی، ترویج فساد در شكل و قالب‌های مختلف در طبقات مختلف اجتماعی و از بین رفتن مراكز علم و اندیشه و شیوع بیماری‌هایی هم‌چون ریا و ظاهرسازی و مقاصد شوم را در ارزش‌های انسانی و دینی پوشاندن، اگرچه ملتی را واردار به ستم‌پذیری و یا مدارا كرده بود، اما برای اهل درد و اندیشه مایه‌ی رنج و سوق به اعتراض و ستم‌ستیزی و انتقاد صریح و روشن نمود.

سیف فرغانی توانست از همین قصیده كه برای مدح امرا و بزرگان و رعایت تشبیب و تغزل و ... نقش‌ هنری و زیبا آفریده می‌شده، با استفاده از این فن، در قالبی روان و ساده با نوآوری و سنت‌شكنی در این عرصه، با حفظ صلابت و متانت و استواری در سبك گفتار، زبان حق‌گوی درد مردم، و بی‌پناهی آنها در مقابل حكمان و ستمگران خودكامه باشد و رعشه بر جسم و جان آنها بیندازد.

سیف در استفاده از قصیده، هم به فرد و مشاغل و طبقات مختلف اجتماعی و شهروندان هم‌دوره‌ی خود سر و كار دارد و هم اوضاع خاص و نامطلوب محیطی را در شكلی فراتر مورد خطاب دارد. او در عین حالی كه با تحكم از شرایط جامعه و افول ارزش‌های اجتماعی انتقاد می‌نماید، راه‌ها و پیشنهادات اصلاحی خود را نیز ارائه می‌نماید كه تماماً دارای سرشتی غیردرباری است. قصاید او روایت حال مردم كوچه و بازار و زندگی آنهاست.

از نظر او انسان موجودی اجتماعی است و كردار و رفتار و احساسش مایه‌ی اجتماعی دارد. در كنار كمال معنوی انسان‌ها، روح سلحشوری آنها را نیز یادآوری می‌كند و در عین حال سلوك اجتماعی او را نیز آموزش می‌دهد.

سیف، با روح وارسته‌ی خویش و دردآشنا به مصیبت‌های عمومی، دورتر از تمركز قدرت ایلخانان مغول (یعنی روم) با نگاهی عارفانه و مسلط به فرهنگی ایرانی - دینی ستیزه‌ی علنی خود را با ظلم و جور زورمندان در صدر كار خویش قرار داده و به غازان خان كه در مراغه غرق در رؤیای سلطانی و مسلمان بودن خود بود، اوضاع آشفته و دردناك مردم آن روز را به شكل شفاف، چنین تصویر می‌كند :

ای ‌صــبـا بـا دم مـن‌ ، كن نَفَسی همراهی

به ‌سوی شاه ‌بر از من، سخنی گرخواهی

...

شیر چون گربه درین مُلك كند موش شكار

بـهـر نـان، گـربه كند نزد سگان روباهی

ســرورانـی كه به هر گرسنه نان می‌دادند

استخوان‌ جوی‌ شده، هم‌چو سگ درگاهی

فتنه از هـر طــرفی، پـیش نهد پای دراز

گربگیرد پس از دین دست ستم كوتاهی

نیست درروم از اسلام به‌جز نام و شده‌ست

قطب‌ دین‌مضطرب‌وركن شریـعت واهی

                      (قصاید، صص 173-172)

 

ادامه در بخش چهار…….

 

 

 



[ پنجشنبه 15 دی 1390 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ عباس باوری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه