تبلیغات
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~ - نگاهی به تحریم اقتصادی در نگاه امام خمینی (4)

~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~

 

.........این قدرتهاى بزرگ آن قدر گرفتارى دارند که به این مسائل خیلى نمى‏توانند برسند هر کدامشان مقابل هم ایستادند. این گرگها را مى‏گویند که وقتى که شب هم مى‏خواهند بخوابند دور هم، همه رویشان را به هم مى‏کنند از خوف اینکه اگر یکى‏شان غفلت کند باقیشان او را مى‏خورد. حالا این طورى است که شما خیال نکنید که امریکا اگر بخواهد یک کارى بکند، امریکا مقابلش یک گرگ دیگرى ایستاده، درست دارد نگاهش مى‏کند! آن هم همین طور مقابلش یک گرگ دیگرى ایستاده مقابلش «اللَّهُمَّ اشْغَلِ الظّالِمینَ بِالظّالِمین»

 

مسائل این طور نیست که به گوش ما مى‏خوانند که اى اگر امریکا چه بشود، چه. خوب، یک سال تمام است که این جوانهاى عزیز ما رفته‏اند و البته رنج کشیده‏اند، زحمت کشیده‏اند و مأجورند در این امر پیش خداى تبارک و تعالى- من نباید تشکر کنم از آنها، عمل آنها پیش خدا ارزش دارد- یک سال است که اینها رفته‏اند و آنجا را گرفته‏اند. آنها جز، هى حرفْ آنها زدند، آن ور ایستادند و حرف زدند و چه کردند و خوب، حصر اقتصادى کردند و چه کردند، لکن ملت سر جاى خودش ایستاده و هیچ نقصى در خودش نمى‏بیند. ده سال دیگر هم که بشود، همین است. عمده ارزش این عملها این است که از ذهن توده‏هاى ضعیف مردم در سرتاسر دنیا، مستضعفین جهان در سرتاسر دنیا، از ذهن اینها این رعبها را خارج مى‏کند، به خود مى‏آیند. الآن هم آمده‏اند، هى مى‏گویند که ماها در انزوا هستیم. آن وقت که در انزوا نبودیم چه بودیم؟! یک ملت زیردست ضعیف بیچاره! یک پاسبان در بازار بزرگ تهران حکومت مى‏کرد بر بازار! این آن وقت بود که ما منزوى نبودیم! منزوى نبودیم؛ یعنى، روابطمان با امریکا و با شوروى و با کذا و کذا سر جایش بود!

 

                        صحیفه امام، ج‏13، ص: 311

 

 

محاصره اقتصادى؛ فرصتى براى خودکفایى‏

 

شما دیدید در این جنگ تحمیلى که پیش آمد و محاصره اقتصادى ما شدیم، خود ایرانیها خود ارتشیها این قطعات را درست کردند. اگر قبل از این بود، یکى از آن قطعات را نمى‏توانستند درست کنند؛ از باب اینکه شخصیتشان را گم کرده بودند، مى‏گفتند باید متخصص بیاید.

 

من اعتقادم است که اگر ما در محاصره اقتصادى یک ده سال، پانزده سال واقع بشویم شخصیت خودمان را پیدا مى‏کنیم؛ یعنى همه مغزهایى که راکد بودند در آن وقت و نمى‏توانستند فعالیت بکنند به فعالیت مى‏افتند. این طبیعى است که اگر یک نفر آدم یک‏ جایى نشسته و همه چیز او را مى‏آورند تقدیمش مى‏کنند این فکرش به کار نمى‏افتد، حتى کاسب هم نمى‏تواند بشود! اگر یک آدمى بود که اول صبح چایش را و نانش را بیاورند، ظهر هم همین طور. شب هم همین طور، هر احتیاجى هم داشت، هر چیزى بود، برآورده کردند، این نمى‏تواند دیگر هیچ کارى بکند، یک مرد فلجى مى‏شود. اینها مى‏خواستند که [در] این مملکت یک موجودات فلج بار بیاورند. تبلیغات دامنه‏دار و اعمال بسیار کوبنده بود که به ما حالى کنند که شماها نمى‏توانید! شماها نمى‏آید ازتان هیچ کارى. از آن طرف هم از آنجا هر چیزى بیاورند و متخصصین از خارج وارد کنند، و هر چیزى که احتیاج دارند راجع به هر امرى از خارج بیاورند. وقتى که یک ملتى دید که خارج همه چیزش را دارد اداره مى‏کند و دیگر احتیاجى ندارد، این به فکر نمى‏افتد که خودش احتیاجش را رفع کند.

 

آن روزى که این ملت فهمید که اگر ما جدیت نکنیم براى کشاورزیمان، جدیت نکنیم، براى صنعت نفتمان، جدیت نکنیم براى کارخانه‏هاى خودمان، از بین خواهیم رفت و کسى نیست که به ما بدهد، وقتى این احساس پیدا شد در یک ملتى که من خودم باید هر چیز مى‏خواهم تهیه کنم، دیگران به من نمى‏دهند، این احساس اگر پیدا شد، مغزها به راه مى‏افتد و متخصص پیدا مى‏شود در هر رشته‏اى و بازوهایى که هر عملى را مى‏توانند انجام بدهند به کار مى‏افتند: کشاورزى را خودشان درست مى‏کنند؛ کارخانه‏ها را خودشان راه مى‏اندازند.

 

چنانچه مى‏بینید که کارخانه‏ها را راه انداخته‏اند- خودشان. در تلویزیون هم گاهى دیده مى‏شود که خود راه انداخته‏اند، و یا ابتکاراتى کرده‏اند اینها. این ابتکارات از برکات این محاصره اقتصادى بود. اگر ما هر چیزى مى‏خواستیم مى‏فرستادند، جوانهاى ما دیگر نمى‏رفتند دنبال اینکه خودمان بکنیم. هست دیگر! مى‏خواهیم چه کنیم. این محاصره اقتصادى را که خیلى از آن مى‏ترسند، من یک هدیه‏اى مى‏دانم براى کشور خودمان،

 

براى اینکه محاصره اقتصادى معنایش این است که «ما یَحْتاج» «1» ما را به ما نمى‏دهند. وقتى که ما یحتاج را به ما ندادند، خودمان مى‏رویم دنبالش. ممکن است یک ده سالى زحمت بکشیم، ده سالى گرفتارى داشته باشیم، اما نتیجه آخرش این است که بعد از ده سال خودمان هستیم؛ دیگر احتیاج به اینکه دست دراز کنیم طرف این مؤسسه یا آن مؤسسه یا آن کشور و این کشور نیستیم. اشکال مطلب همین است که در رژیم سابق جورى عمل کرده بودند و جورى ما را و جوانهاى ما را تربیت کرده بودند که خودشان را تهى مى‏دیدند از همه چیز، و مى‏گفتند مصرف کنیم ما. و این را یک چیزى مى‏دانستند! و حتى تعبیر بعضى‏ها این بود که خوب، چه عیب دارد، دیگران نوکر ما هستند براى ما مى‏آورند، ما هم مصرف مى‏کنیم! غافل از اینکه خیر، ارباب شما هستند! و همه چیزهاى شما را مى‏برند به این صورت که مى‏خواهیم به شما چیز بدهیم.

 

صحیفه امام، ج‏14، صص 115 الی 116

 



[ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 12:31 ق.ظ ] [ عباس باوری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه