تبلیغات
~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~ - با گونتر گراس (2)

~~ وبلاگ شخصی عباس باوری ~~

گفت وگوی توماس كوئینی با گونترگراس

برگردان: منیرو روانی‌پور

 

   چرا می‌نویسید؟

چرا می‌نویسم؟ چرا نقاشی می‌كنم؟ فقط همین راه وجود دارد تنها راه ممكن برای من تا بتوانم دنیا و خودم را كنترل كنم. من وقتی می‌نویسم یا نقاشی می‌كنم احساس می‌كنم كه كسی هستم، احساس می‌كنم كه زنده هستم.

          در كار من جنبه دیگری هم هست كه مشخصاً به آلمان و زمینه‌هایی كه با آنها سروكار دارم مربوط می‌شود. تا آنجا كه به خلق و خوی و قدرت خلاقیت من مربوط می‌شود، عملاً آدمی‌هستم كه به بازیگوشی زیباگرایانه مثل بازی با زبان تمایل دارم. اما بعد مسأله سوژه آلمانی مطرح می‌شود، رنج جنگی كه آلمان شروع كرد، به شكل جنایتكارانهیی آن را پیاده كرد و بالأخره هم شكست خورد، و رنج شخصی خودم. من در دوران جوانان هیتلری بزرگ شدم. همه اینها به این معنی بود كه هنرمند باید یك جفت كفش تخت آهنی به پا كند. و این خود ثابت كرد كه چیزی مفید بود.

 

 آیا نوشتن برای شما همان اهمیتی را دارد كه سی سال قبل هنگام كار روی «سه نمایش دنزینگ» داشت؟

خوب می‌شود گفت كه لذتی را كه من از نوشتن حس می‌كنم تغییر جهت داده است. وقتی من «طبل حلبی» یا «سالهای سگی» را می‌نوشتم احساس می‌كردم كه تحت فشاری دایمی ‌قرار دارم تا آن را تمام كنم، قبل از این كه از مرگ زودرس بمیرم. یك احساس وحشت آن سالهای طولانی نوشتن را فراگرفته بود و یا حس می‌كردم كه احساس زنده بودن و زندگی كردن را در قبال نوشتن دایمی‌از دست داده ام. احساس می‌كردم كه زندگی كردنم متوقف شده. شخصیت‌هایی كه خلق كرده بودم مرا به سوی میز تحریر می‌بردند و زندگی‌شان را به من تحمیل می‌كردند. و بعد هم حس كنجكاوی من بود در مورد این كه كتابم بعد از پایان چطور مورد استقبال قرار می‌گیرد. حالا درست بر عكس آن است. شكر این حقیقت كه انتقاد ادبی خود در بسیار از موارد دچار ركود شده و عكس‌العملی نسبت به كتابهای من چنان نیست كه حس كنجكاوی را در من برانگیزد.

از طرف دیگر، كشف كرده ام كه بهترین چیز در مورد نوشتن خود نوشتن است. و این به همین حال باقی می‌ماند حتی وقتی كه مشغول تجدید نظر سوم یا چهارم، تغییر قسمت‌ها و یا خلق چیزی جدید هستم؛ همه چیز درحالت تغییروجوشندگی است. تصویرهایی ظاهر می‌شوند و انگار قوة خلاقیت مرا به آزمایش می‌گیرند.

 شما فكر می‌كنید كه كتاب در جامعه امروزی معنی خود را از دست داده است؟

این یك تئوری است كه همیشه وجود داشته درست مثل ادعای اخیر كه به علت پیدایش رسانه‌های ارتباط جمعی نوین ، كتابها دیگر ارزشی ندارند. من فكر می‌كنم مردم كمتر كتاب می‌خوانند و این كه تعداد بی‌سوادان در كشورهای بسیار پیشرفته صنعتی رو به افزایش است این بیشتر یك سوال سیاسی- اجتماعی است. عوامل بی‌شماری را می‌توان در توسعه این عقل گرایی مقصر دانست.

          اما همیشه در دنیا یك گروه مشخص از مردم هستند كه بدون كتابها نمی‌توانند زندگی كنند. آنهایی كه باید بخوانند، آنهایی كه برایشان خواندن به منزله تایید هویت‌شان است، همان طور كه نوشتن برای من است ؛ و آنهایی كه احساس می‌كنند زندگیشان به وسیله كتاب ها غنی تر و گسترده تر می‌شود. علیرغم وسایل ارتباط جمعی جدید، این گروه از مردم همیشه باقی خواهند ماند و به این موضوع معتقدم به خصوص درمیان نسل جوان كه به طور روزافزونی علیه وسایل ارتباط جمعی نوین به اعتراض برخاسته اند. پیش بینی می‌كنم كه تعداد این جوانان زیاد خواهد شد و آنها از كسب رضایت آنی از سیل متهاجم تصویرها روی گردان شده و به كتابها روی می‌آورند چرا كه كتاب خواندن شرایط مخصوصی را طلب می‌كند.

 تاریخ در كتابهای شما نقشی بازی می‌كند و جدا از كتابها، تاریخ در زندگی خودتان معنی سیاست می‌دهد حتی سیاست روزانه.

زندگی سیاسی من با نوشتن نطق‌های انتخاباتی در سال 1965 زیر شعار «دموكراسی ترا  جشن می‌گیرم» شروع شد. البته این شعار ایده ای است كه والتر لیپمن ارائه كرد، من تنها نویسنده ای نیستم كه این ایده‌ها را داشته باشد. نویسندگان بسیاری بوده اند كه تشخیص داده اند كه یك دموكراسی و یا یك جمهوری وقتی می‌تواند ادامه بقا بدهد كه به اندازه كافی آزادیخواه و یا جمهوری خواه وجود داشته باشد تا به این ایده زندگی ببخشد.

برای مثال، شكست جمهوری وایمار به سادگی و مخصوصاً به خاطر نازیها و كمونیست‌ها نبود، هر دوی این گروه‌ها آن را طرد كرده بودند. جمهوری وایمار شكست خورد به خاطر اینكه در آن زمان به اندازه كافی جمهوری‌خواه وجود نداشت تا به خاطر آن بایستد و از آن دفاع كند. و این چیزی بود كه من سعی داشتم انجام بدهم نه عمدتاً به عنوان یك نویسنده بلكه به عنوان یك همشهری

 آیا سیاست این روزها برای شما معنی دیگری دارد؟

در دورانی كه من فعالیت سیاسی می‌كردم وقتی كه در سال 1961 از پاریس برگشتم ویلی برانت شهردار برلین بود. او مشكلات بسیاری داشت حتی فراتر از ساختن دیوار برلین. در همان سال انتخابات صورت می‌گرفت. آدنار در ری جنزبرگ نطق معروفی كرد كه در آن برانت را به عنوان ناخلف و مهاجری معرفی كرد كه با یونیفورم خارجی (اجنبی) به آلمان بازگشته بود. این نطق به من یك نیروی حركت دهنده اضافی داد؛ ازكسی حمایت كردن، برای این كه می‌دانستم كسی كه مورد تهمت قرار می‌گیرد به تنهایی قادر به دفاع ازخویش نیست. این خود دلیلی دیگر بود.

          اما آنچه عمل آن روز مرا ممكن كرد چیزی است كه امروز گم كرده ام. برانت شاید یك سیاستمدار استثنایی بود كه می‌توانست به حرف دیگران گوش بدهد. این جریان همكاری و با هم كار كردن بود كه بعدها به آن شكل تحقق پذیر نبود.

 آیا این فقط در مورد جمهوری آلمان صداقت داشت؟

فكر نمی‌كنم این فقط مختص آلمان باشد. هر چه سیاست بیشتر حالت فرومایگی پیدا كند آنهایی كه در آن دست دارند بیشتر احساس می‌كنند كه فقط به منابع محدود خود نیاز دارند. سیاستمدارانی كه واقعاً روی اروپای بعد از جنگ جهانی دوم تاثیر داشتند كسانی بودند مانند برانت، بوتوكریسكی و اولاف پالمه. اگر من این سه نفر را به عنوان قاعده در نظر بگیرم هیچ كس امروز به سطح آنان نمی‌رسد. و هر سه آن طور كه می‌شناختمشان، برانت و كریسكی بیشتر از پالمه، شنوندگان خوبی بودند؛ بخصوص برانت. آنها مردمانی بودن كه محدودیت هایشان را می‌شناختند. آنها می‌دانستند كه می‌توانند با گوش دادن چیزی یاد بگیرند. با گوش دادن به تجربه فیلسوفی مانند یورگن همبرماس یا نویسنده ای مانند گراس.

 فكر می‌كنید سیاست یا درگیر سیاست بودن یك هدف قانونی (مشروع) ادبیات است؟

         نه، قطعاً نه. چنان است كه من مجبور بودم بین داستانهای كوتاه، داستانهای بلند، نمایشنامه و شعر از یك طرف و ایراد نطق‌های سیاسی از طرف دیگر انتخاب كنم. یك نطق به خاطر مورد خطاب قراردادن شنونده به طور مستقیم نوعی از كارهای ادبی است. رسالات، مقالات و بحث‌ها هم ابزارهای بیان سیاسی هستند.

 اما ادبیات یك وسیله انتقالی برای سیاست نیست؟ شما ادبیات را به عنوان یك ابزارسیاسی به كار نبرده اید؟

نه. حداقل نه به معنای هدف كوتاه مدت برای یك زمان انتخابات یا بلند مدت برای یك دوره پارلمانی. یك نفر نمی‌تواند این كار را بكند. من البته ریشه در مكتب اروپای روشنگری دارم. من آشكارا اعلام اتحاد با آن می‌كنم و روی تاثیر طولانی آن حساب می‌كنم.

 چه نقطه اتصالی بین سیاست و ادبیات وجود دارد؟ آیا سیاست متعالی به ادبیات والا راه پیدا می‌كند؟

          من نمی‌دانم، من نمی‌توانم قضاوت كنم. این حتماً حقیقت دارد كه نویسندگان هم نسل من به چیزی دست یافته اند كه برای نسل بعدی در هر دو آلمان تحقق آن مشكل تربوده است. شاید این به علت رنج تاریخی كه من در آغاز مصاحبه به آن اشاره كردم و نبود راه گریز از آن است. آنها مجبور بودند كه با آن رو به رو شوند، این موضوع آنها را محاصره كرده بود.

 دو سال بعد از یكی (متحد) شدن دو آلمان ادبیات آلمان و نویسندگانش با موفقیتی جدید روبه رو شده اند. شاید به چیز جدیدی مثل گروه 47 یا گروه 92 نیاز باشد. وظایف یك چنین گروهی چه می‌تواند باشد؟

         گروه 47 وقتی تشكیل شد كه آلمان تبدیل به خرابه شده بود: زمان، زمان بازسازی بود؛  دوره ی آدنار بود و نویسندگان پراكنده بودند.‌هانز ورنر ریشتر سالی یك بار آنها را به دور هم جمع كرد، در آغاز سالی دو بار، چیزی شبیه به یك حالت اضطراری. زبان نابود شده بود، دوره ی نازیها آن را فاسد كرده بود. دوره یی بود برای فردی كه به جستجو و پیدا كردن هویت خود بپردازد. اگر چیزی در آلمان كنونی بخواهد اتفاق بیفتد به عقیده من به طور قطع از آلمان سابق خواهد آمد. آنجاست كه زخمها هستند، جایی كه صدمه خورده است. و آنجاست كه نیاز مبرم دور هم جمع شدن قوی تر و قابل حس تر است؛ و احتمالاً گمان می‌برم جایی است كه آنها هنوز قدرت توسعه ضد جنبشها را دارند و راه جدید پیدا می‌كنند.

       



[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ عباس باوری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه